ضرب المثل
آ-ا
آب از دستش نمیچکه.
آب از سرچشمه گلآلوده.
آب از آب تکان نمیخوره.
آب از سرش گذشته.
آب پاکی روی دستش ریخت.
آب در کوزه و ما تشنهلبان میگردیم.
آب را گلآلود میکنه که ماهی بگیره.
آب را باید از سرچشمه بست.
آب زیر پوستش افتاده.
آب که یه جا بمونه، میگنده.
آبکش رو نگاه کن که به کفگیر میگه تو سه سوراخ داری.
آب که از سر گذشت، چه یک ذرع چه صد ذرع ـ چه یک نی چه صد نی.
آب که سر بالا میره، قورباغه ابوعطا میخونه.
آب نمیبینه و گرنه شناگر قابلیه.
آبی از او گرم نمیشه.
آتش که گرفت، خشک و تر میسوزد.
آخر شاه منشی، کاهکشی است.
آخوندنباتی یعنی کشک.
آخوند نباشد درد و غم.
آدم، آ هست و دم.
آدم از کوچکی بزرگ می شود.
آدم با کسی که علی گفت، عمر نمیگه.
آدم بد حساب، دوبار میده.
آدم بهکیسهاش نگاه میکند.
آدم پول پیدا می کند، پول، آدم را پیدا نمیکند.
آدم تنبل، عقل چهل وزیر داره.
آدم خودش بمیرد هوادارش نمیرد.
آدم خوش معامله، شریک مال مردمه.
آدم دانا به نیشتر نزند مشت
آدم دست پاچه، کار را دوبار میکنه.
آدم دست پاچه دوبار میشاشه.
آدم زنده، زندگی میخواد.
آدم زنده وکیل وصی نمیخواد.
آدم گدا، اینهمه ادا؟
آدم گرسنه، خواب نان سنگک میبینه.
آدم گرسنه، یاد پلوی عروسیش میافته.
آدم ناشی، سرنا را از سر گشادش میزنه.
آرد خودمونو بیختیم، الکمونو آویختیم. (آرد خود را بیختیم، آردبیز را آویختیم.)
آرزو بر جوانان عیب نیست.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است * با دوستان مروت، با دشمنان مدارا حافظ
آستین نو بخور پلو.
آسوده کسی که خر نداره * از کاه و جوش خبر نداره.
آسیا به نوبت.
آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه.
آشپز که دوتا شد، آش یا شوره یا بینمک.
آش نخورده و دهن سوخته.
آفتابه خرج لحیمه.
آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی.
آفتابه و لولهنگ هر دو یک کار میکنند، اما قیمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم میشه.
آمدم ثواب کنم، کباب شدم.
آمد زیر ابروشو برداره، چشمش را کور کرد.
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا شهریار
آنانکه غنیترند، محتاجترند. سعدی
آنچه دلم خواست نه آن شد * آنچه خدا خواست همان شد.
آنرا که حساب پاکه، از محاسبه چه باکه؟
آنقدر بایست، تا علف زیر پات سبز بشه.
آنقدر سمن هست، که یاسمن توش گمه.
آنقدر مار خورده که افعی شده.
آن ممه را لولو برد.
آنوقت که جیکجیک مستانت بود، یاد زمستانت نبود؟
آواز دهل شنیدن از دور خوشه.
اجاره نشین خوش نشینه.
ارزان خری، انبان خری.
از آب کره میگیره.
از آب گل آلود ماهی میگیره.
از اسب افتادهایم، اما از اصل نیفتادهایم.
از اونجا مونده، از اینجا رونده.
از اون نترس که های و هوی داره، از اون بترس که سر به تو داره.
از این امامزاده کسی معجزه نمیبینه.
از این دم بریده هر چی بگی برمیاد.
از این ستون به آن ستون فرجه.
از بیکفنی زندهایم.
از تنگی چشم پیل معلومم شد * کآنانکه غنیترند محتاجترند. سعدی
از تو حرکت، از خدا برکت.
از حق تا ناحق چهار انگشت فاصله است.
از خر افتاده، خرما پیدا کرده.
از خرس موئی، غنیمته.
از خر میپرسی چهارشنبه کیه؟
از خودت گذشته، خدا عقلی به بچههات بده.
از درد لاعلاجی به خر میگه خانمباجی.
از دور دل و میبره، از جلو زهره رو.
از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه.
از شما عباسی، از ما رقاصی.
از کوزه همان برون تراود که در اوست. (( گر دایره کوزه ز گوهر سازند ))
از کیسه خلیفه میبخشه.
از گدا چه یک نان بگیرند و چه بدهند.
از گیر دزد در آمده، گیر رمال افتاد.
از ماست که بر ماست.
از مال پس است و از جان عاصی.
از مردی تا نامردی یک قدم است.
از من بدر، به جوال کاه.
از نخورده بگیر، بده به خورده.
از نو کیسه قرض مکن، قرض کردی خرج نکن.
از هر چه بدم اومد، سرم اومد.
از هول هلیم افتاد توی دیگ.
از یک گل بهار نمیشه.
از این گوش میگیره، از آن گوش در میکنه.
اسباب خونه به صاحبخونه میره.
اسب پیشکشیرو، دندوناشو نمیشمرند.
اسب ترکمنی است، هم از توبره میخوره هم ازآخور.
اسب دونده جو خود را زیاد میکنه.
اسب را گم کرده، پی نعلش میگرده.
اسب لاغر میان به کار آید * روز میدان نه گاو پرواری.
اسب و خر را که یکجا ببندند، اگر همبو نشند همخو میشند.
استخری که آب نداره، اینهمه قورباغه میخواد چکار؟
استخوان لاي زخم گذاشتن.
اصل کار برو روست، کچلی زیر موست.
افادهها طبق طبق سگها به دورش وق وق.
اکبر ندهد، خدای اکبر بدهد.
اگر بیلزنی، باغچه خودت را بیل بزن.
اگر برای من آب نداره، برای تو که نان داره.
اگر چاه آب ندارد، براي مقني نان دارد.
اگر بپوشی رختی، بنشینی به تختی، تازه میبینمت بچشم آن وختی.
اگه باباشو ندیده بود، ادعای پادشاهی میکرد.
اگه پشیمونی شاخ بود، فلانی شاخش به آسمان میرسید.
اگه تو مرا عاق کنی، منهم ترا عوق میکنم.
اگر جراحی، پیزی خودتو جا بنداز.
اگه خدا بخواهد، از نر هم میدهد.
اگه خالهام ریش داشت، آقا دائیم بود.
اگه خیر داشت، اسمشو میگذاشتند خیرالله.
اگر دانی که نان دادن ثواب است * تو خود میخور که بغدادت خرابست.
اگه دعای بچهها اثر داشت، یک معلم زنده نمیموند.
اگه زاغی کنی، روقی کنی، میخورمت.
اگه زری بپوشی، اگر اطلس بپوشی، همون کنگر فروشی.
اگه علی ساربونه، میدونه شترو کجا بخوابونه.
اگه کلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخیه میزد.
اگه لالائی بلدی، چرا خوابت نمیبره.
اگه لر به بازار نره بازار میگنده.
اگه مردی، سر این دسته هونگ ( هاون ) و بشکن.
اگه بگه ماست سفیده، من میگم سیاهه.
اگه مهمون یکی باشه، صاحبخونه براش گاو میکشه.
اگه نخوردیم نون گندم، دیدیم دست مردم.
اگه نی زنی چرا بابات از حصبه مرد.
اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، یکساعته شوهر میده.
اگه همه گفتند نون و پنیر، تو سرت را بگذار زمین و بمیر.
امان از خانهداری، یکی میخری دو تا نداری.
امان از دوغ لیلی، ماستش کم بود آبش خیلی.
انگور خوب، نصیب شغال میشه.
اوسا علم، این یکی رو بکش قلم.
اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام.
اول بچش، بعد بگو بینمکه.
اول برادریتو ثابت کن، بعد ادعای ارث و میراث کن.
اول بقالی و ماست ترشفروشی.
این بو که میاید بوی کباب نیست بلکه خر داغ میکنند. یا اینجا گوشت کباب نمی کنند بلکه خر داغ می کنند. یا از دور بوی کباب مياد، از نزديک خر داغ می کنند.
اول پیاله و بد مستی.
اول، چاه را بکن، بعد منار را بدزد.
ای آقای کمر باریک، کوچه روشن کن و خانه تاریک.
این تو بمیری، از آن تو بمیریها نیست.
اینجا کاشون نیست که کپه با فعله باشه.
این حرفها برای فاطی تنبون نمیشه.
این دوستان که میبینی مگسانند گرد شیرینی.
این قافله تا به حشر لنگه.
اینکه برای من آوردی، ببر برای خالهات.
اینو که زائیدی بزرگ کن.
این هفت صنار غیر از اون چارده شاهی است.
اینهمه چریدی دنبهات کو؟
اینهمه خر هست و ما پیاده میریم.
ب
با آل علی هر که در افتاد، ور افتاد.
با اون زبون خوشت، با پول زیادت، یا با راه نزدیکت.
با این ریش میخواهی بری تجریش؟
با پا راه بری کفش پاره میشه، با سر کلاه.
با خوردن سیر شدی با لیسیدن نمیشی.
باد آورده را باد میبرد.
با دست پس میزنه، با پا پیش میکشه.
بادنجان بم آفت ندارد.
بادمجان دور قاب چین.
بارون آمد، ترکها بهم رفت.
بار کج به منزل نمیرسد.
با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هیچکدام با هیچکدام هر دو.
بازی اشکنک داره، سر شکستنک داره.
بازی بازی، با ریش بابا هم بازی.
با سیلی صورت خودشو سرخ نگه میداره.
با کدخدا بساز، ده را بچاپ.
با گرگ دنبه میخوره، با چوپان گریه میکنه.
بالا بالاها جاش نیست، پائین پائینها راش نیست.
بالاتو دیدیم، پائینتم دیدیم.
با مردم زمانه سلامی و والسلام.
با نردبان به آسمون نمیشه رفت.
با همین پرو پاچین، میخواهی بری چین و ماچین؟"
باید گذاشت در کوزه آبش را خورد.
با یکدست دو هندوانه نمیشود برداشت.
با یک گل بهار نمیشه.
ببینیم و تعریف کنیم.
به اشتهای مردم نمیشود نان خورد.
به بهلول گفتند ریش تو بهتره یا دم سگ؟ گفت: اگر از پل جستم ریش من و گرنه دم سگ.
به جای شمع کافوری چراغ نفت میسوزد.
بچه سر پیری زنگوله پای تابوته.
بچه سر راهی برداشتم پسرم بشه، شوهرم شد.
بخور و بخواب کار منه، خدا نگهدار منه.
بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد * یا طاق فرود آید، یا قبله کج آید.
به درویشه گفتند بساطتو جمع کن، دستشو گذاشت در دهنش.
به دعای گربه کوره بارون نمیاد.
بدهکار رو که رو بدی طلبکار میشه.
برادران جنگ کنند، ابلهان باور کنند.
برادر پشت، برادرزاده هم پشت.
خواهرزاده را با زر بخر با سنگ بکش.
برادری بجا، بزغاله یکی هفت صنار.
برای کسی بمیر که برات تب کنه.
برای همه مادره، برای ما زنبابا.
برای یک بینماز، در مسجدو نمیبندند.
برای یه دستمال قیصریه رو آتیش میزنه.
بر عکس نهند نام زنگی کافور.
برو کشک تو بساب .
به روباهه گفتند: شاهدت کیه؟ گفت: دمبم.
بهزبون خوش مار از سوراخ در میاد.
بزک نمیر بهار میاد * کنبزه با خیار میاد.
بز گر از سر چشمه آب میخوره.
به شتره گفتند: شاشت پسه، گفت: چی چیم مثل همه کسه؟
به شتر مرغ گفتند: بار ببر، گفت: مرغم، گفتند: بپر، گفت: شترم.
بعد از چهل سال گدایی، شب جمعه را گم کرده.
بعد از هفت کره، ادعای بکارت.
به قاطر گفتند: بابات کیه؟ گفت: آقادائیم اسبه.
به کیشی آمدند به فیشی رفتند.
به گربه گفتند: گهت درمونه، خاک پاشید روش.
به کچله گفتند: چرا زلف نمیزاری؟ گفت: من از این قرتیگریها خوشم نمیاد.
به کک بنده که رقاص خداست.
بگو نبین، چشممو هم میگذارم، بگو نشنو در گوشمو میگیرم، اما اگر بگی نفهمم، نمیتونم.
بگیر و ببند بده دست پهلوون.
بلبل هفت تا بچه میزاره، شیش تاش سوسکه، یکیش بلبل.
به مالت نناز که به یک شب بنده، به حسنت نناز که به یک تب بنده.
به ماه میگه تو در نیا من در میام.
به مرغشان کیش نمیشه گفت.
به مرگ میگیره تا به تب راضی بشه.
بوجار لنجونه از هر طرف باد بیاد، بادش میده.
بهر کجا که روی آسمان همین رنگه.
به یکی گفتند: سرکه هفت ساله داری؟ گفت: دارم و نمیدم، گفتند: چرا؟ گفت: اگر میدادم هفت ساله نمیشد.
به یکی گفتند: بابات از گرسنگی مُرد. گفت: داشت و نخورد؟
بمیر و بدم.
به گاو و گوسفند کسی کاری نداره.
بیله دیگ، بیله چغندر
پ
پا را به اندازه گلیم باید دراز کرد.
پای خروستو ببند، به مرغ همسایه هیز نگو.
پایینپایینها جاش نیست، بالابالاها راش نیست.
پز عالی، جیب خالی.
پس از چهل سال چارواداری، الاغ خودشو نمیشناسه.
پس از قرنی شنبه به نوروز میافته.
پستان مادرش را گاز گرفته.
پسر خاله دسته دیزی.
پسر زائیدم برای رندان، دختر زائیدم برای مردان، موندم سفیل و سرگردان.
پسرکو ندارد نشان از پدر * تو بیگانه خوانش نخوانش پسر.
پشت تاپو بزرگ شده.
پنج انگشت برادرند، برابر نیستند.
پوست خرس نزده میفروشه.
پول است نه جان است که آسان بتوان داد.
پول پیدا کردن آسونه، اما نگهداریش مشکله.
پول حرام، یا خرج شراب شور میشه یا شاهد کور.
پولدارها به کباب، بیپولها به بوی کباب.
پول ما سکه عُمَر داره.
پیاده شو با هم راه بریم.
پیاز هم خودشو داخل میوهها کرده.
پی خر مرده میگرده که نعلش را بکنه.
پیراهن بعد از عروسی برای گل منار خوبه.
پیرزنه دستش به درخت گوجه نمیرسید، میگفت: ترشی بمن نمیسازه.
پیش از آخوند منبر نرو.
پیش رو خاله، پشت سر چاله.
پیش قاضی و معلق بازی.
ت
تا ابله در جهانه، مفلس درنمیمانه.
تابستون پدر یتیمونه.
تا پریشان نشود کار به سامان نرسد.
تا تریاق از عراق آرند، مار گزیده مرده باشد.
تا تنور گرمه نونو بچسبون.
تا تو فکر خر بکنی ننه، منو در بدر میکنی ننه.
تا چراغ روشنه جونورها از سوراخ میان بیرون.
تا شغال شده بود به چنین سوراخی گیر نکرده بود.
تا کرکس بچهدار شد، مردار سیر نخورد.
تا گفتهای غلام توام، میفروشنت.
تا گوساله گاو بشه، دل مادرش آب میشه.
تا مار راست نشه توی سوراخ نمیره.
تا نازکش داری نازکن، نداری پاهاتو دراز کن.
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.
تا هستم به ریش تو بستم.
تب تند عرقش زود در میاد.
تخممرغ دزد، شتر دزد میشه.
تخم نکرد، وقتی هم کرد توی کاهدون کرد.
ترب هم جزء مرکبات شده.
ترتیزک خریدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد.
تره به تخمش میره، حسنی به باباش.
تعارف کم کن و بر مبلغ افزا.
تغاری بشکنه ماستی بریزد * جهان گردد به کام کاسه لیسان.
تف سر بالا، بر میگرده به ریش صاحبش.
تلافی غوره رو سر کوره در میاره.
تنبان مرد که دو تا شد به فکر زن دوم میافته.
تنبل مرو به سایه، سایه خودش میآیه.
تنها به قاضی رفته خوشحال برمیگرده.
تو از تو، من از بیرون.
تو بگو ف من میگم فرحزاد.
توبه گرگ مرگه.
تو که نیزن بودی چرا آقا دائیت از حصبه مرد.
تومون خودمونو میکشه، بیرونمون مردم را.
توی دعوا نون و حلوا خیر نمیکنند.
[
ث
ثنای خویش گفتن بود از تهیمیانی (پس از اینهمه مناقب، خجلم خجل پشیمان که...) نظامی
ثوابت باشد ای دارای خرمن * اگر رحمی کنی بر خوشهچینی حافظ
ثواب راه بهخانه صاحب خود میبرد.
ج
جا تره و بچه نیست.
جاده دزد زده تا چهل روز امنه.
جایی نمیخوابه که آب زیرش بره.
جایی که میوه نیست چغندر، سلطان مرکباته.
جواب ابلهان خاموشیست.
جواب های، هویه.
جوانی کجائی که یادت بخیر.
جوجه را آخر پائیز میشمرند.
جوجه همیشه زیر سبد نمیمونه.
جون به عزرائیل نمیده.
جهود، خون دیده.
جهود، دعاش را آورده.
جیبش تار عنکبوت بسته.
جیگر جیگره، دیگر دیگره.
چ
چار دیواری اختیاری.
چاقو دسته خودشو نمیبره.
چاه کن همیشه ته چاهه.
چاه مکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی.
چاه نکنده منار دزدیده.
چرا توپچی نشدی.
چراغی که به خونه رواست، به مسجد حرام است.
چشته خور بدتر از میراث خوره.
چشم داره نخودچی، ابرو نداره هیچی.
چشمش آلبالو گیلاس میچینه.
چشمش هزار کار میکنه که ابروش نمیدونه.
چغندر گوشت نمیشه، دشمنم دوست نمیشه.
چنار در خونهشونو نمیبینه.
﷼چنین است رسم سرای درشت
چوب خدا صدا نداره، هر کی بخوره دوا نداره.
چوب دو سر طلاست.
چوب را که برداری، گربه دزده فرار میکنه.
چوب معلم گله، هر کی نخوره خله.
چو به گشتی، طبیب از خود میازار * چراغ از بهر تاریکی نگه دار. (...که بیماری توان بودن دگر بار) سعدی
چو دخلت نیست خرج آهستهتر کن// که میگویند ملاحان سرودی// اگر باران به کوهستان نبارد// به سالی دجله گردد خشک رودی
چه خوشست دوشاب فروشی، هیچکس نخرد خودت بنوشی.
چه عزائیست که مردهشور هم گریه میکنه.
چه علی خواجه، چه خواجه علی.
چه مردی بود کز زنی کم بود. (چو از راستی بگذری خم بود...) عنصری
چیزی که شده پاره، وصله ور نمیداره.
چیزی که عوض داره گله نداره.
ح
حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت.
خ
خار را در چشم دیگران میبینه و تیر را در چشم خودش نمیبینه.
خاشاک به گاله ارزونه، شنبه به جهود.
خاک خور و نان بخیلان مخور. (( خار نه ای زخم ذلیلان مخور... )) نظامی
خاک کوچه برای باد سودا خوبه.
خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه * هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا؟
خالهام زائیده، خاله زام هو کشیده.
خاله را میخواهند برای درز و دوز و گرنه چه خاله چه یوز.
خاله سوسکه به بچهاش میگه: قربون دست و پای بلوریت.
خانهای را که دو کدبانوست، خاک تا زانوست.
خانه اگر پر از دشمن باشه بهتره تا خالی باشه.
خانه خرس و بادیه مس؟
خانه داماد عروسیست، خانه عروس هیچ خبری نیست.
خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب. سعدی
خانه قاضی گردو بسیاره اما شماره داره.
خانه کلیمی نرفتم وقتی هم رفتم شنبه رفتم.
خانه نشینی بیبی از بیچادریست.
خانه همسایه آش میپزند بمن چه؟
خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسی.
خدا برف را به اندازه بام میده.
خدا جامه میدهد کو اندام؟ نان میدهد کو دندان؟
خدا خر را شناخت، شاخش نداد.
خدا داده بما مالی، یک خر مانده سه تا نالی.
خدا دیرگیره، اما سختگیره.
خدا را بنده نیست.
خدا روزیرسان است، اما اِهنی هم میخواد.
خدا سرما را بقدر بالاپوش میده.
خدا شاه دیواری خراب کنه که این چالهها پر بشه.
خدا گر ببندد زحکمت دری * بهرحمت گشاید در دیگری.
خدا میان دانه گندم خط گذاشته.
خدا میخواهد بار را به منزل برساند من نه، یک خر دیگه.
خدا نجار نیست اما در و تخته رو خوب بهم میندازه.
خدا وقتی بخواد بده، نمیپرسه تو کی هستی؟
خدا وقتی ها میده، ور ور جماران هم، ها میده.
خدا همه چیز را به یک بنده نمیده.
خدا همونقدر که بنده بد داره، بنده خوب هم داره.
خدایا آنکه را عقل دادی چه ندادی و آنکه را عقل ندادی چه دادی؟ ~ خواجه عبدالله انصاری
خدا یه عقل زیاد بتو بده یه پول زیاد بمن.
خر، آخور خود را گم نمیکنه.
خراب بشه باغی که کلیدش چوب مو باشه.
خر، ار جل زاطلس بپوشد خر است. (نه منعم به مال از کسی بهتر است...) سعدی
خر است و یک کیله جو.
خر از لگد خر ناراحت نمیشه.
خر باربر، به که شیر مردم در.
خر به بوسه و پیغام آب نمیخوره.
خربزه شیرین مال شغاله.
خربزه که خوردی باید پای لرزش هم بشینی.
خربزه میخواهی یا هندوانه: هر دو دانه.
خر بیارو باقلا بار کن.
خر، پایش یک بار به چاله میره.
خرج که از کیسه مهمان بود * حاتم طایی شدن آسان بود.
خر چه داند قیمت نقل و نبات؟
خر خالی یرقه میره.
خر، خسته؛ صاحب خر، ناراضی.
خر خفته جو نمیخوره.
خر دیزه است، به مرگ خودش راضی است تا ضرر به صاحبش بزنه.
خر را با آخور میخوره، مرده را با گور.
خر را جایی میبندند که صاحب خر راضی باشه.
خر را که به عروسی میبرند، برای خوشی نیست برای آبکشی است.
خر را گم کرده پی نعلش میگرده.
خر، رو به طویله تند میره.
خر نر را از تخمش میشناسند.
خرس، تخم میکنه یا بچه؟ از این دم بریده هر چی بگی برمیاد.
خرس در کوه، بو علی سیناست.
خرس شکار نکرده رو پوستشو نفروش.
خر سواری را حساب نمیکنه.
خر، سی شاهی، پالون دوزار.
خر کریم را نعل کردن.
خر که جو دید، کاه نمیخوره.
خر، که علف دید گردن دراز میکنه.
خر گچکش روز جمعه از کوه سنگ میاره.
خر لخت را پالانشو بر نمیدارند.
خر ما از کرگی دم نداشت.
خر ناخنکی صاحب سلیقه میشود.
خروار نمکه، مثقال هم نمکه.
خر وامانده معطل چشه.
خروسی را که شغال صبح میبره بگذار سر شب ببره.
خر، همان خره پالانش عوض شده.
خریت ارث نیست بهره خدادادهس.
خری که از خری وابمونه باید یال و دمشو برید.
خوشبخت آنکه خورد و کِشت، بدبخت آنکه مرد و هِشت.
خواب پاسبان، چراغ دزده.
خنده کردن دل خوش میخواد و گریه کردن سر و چشم.
خواهر شوهر، عقرب زیر فرشه.
خواست زیر ابروشو برداره، چشماشو کور کرد.
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
خوبی لر به آنست که هر چه شب گوید روزنه انست.
خودتو خسته ببین، رفیقتو مرده.
خودشو نمیتونه نگهداره چطور منو نگه میداره؟
خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی.
خودم کردم که لعنت بر خودم باد.
خوردن خوبی داره، پس دادن بدی.
خوشا به حال کسانی که مردند و آواز ترا نشنیدند.
خوشا چاهی که آب از خود بر آرد.
خوش بود گر محک تجربه آید بمیان * تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
خوش زبان باش در امان باش.
خولی بکفم به که کلنگی بهوا.
یک ده آباد به از صد شهر خراب.
خونسار است و یک خرس.
عاقبت / بلاخره خیاط هم در کوزه افتاد.
خیر در خانه صاحبش را میشناسد.
خیک بزرگ، روغنش خوب نمیشه.
خیلی خوش کت و کونه ، راست خیابون هم میره.
خیلی خوش چوسه جلوی باد هم میشینه.
د
دادن به دیوانگی گرفتن به عاقلی.
دارندگیست و برازندگی.
داری طرب کن، نداری طلب کن.
داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حسابه.
دانا داند و پرسد نادان نداند و نپرسد.
دانا گوشت میخورد نادان چغندر.
دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه * هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا.
دایه از مادر مهربانتر را باید پستان برید.
دختر، تخم ترتیزک است.
دختر تنبل، مادر کدبانو را دوست داره.
دختر میخواهی مامش را ببین، کرباس میخواهی پهناش را ببین.
دختر همسایه هر چه چلتر برای ما بهتر.
دختری که مادرش تعریف بکنه برای آقادائیش خوبه.
درازی شاهخانم به پهنای ماهخانم در.
در بیابان گرسنه را شلغم پخته به زنقره خام.
در بیابان لنگه کفشکهنه، نعمت خداست.
در پس هر گریه آخر خندهایست. (...مرد آخربین مبارک بندهایست) مولوی
در جنگ، حلوا تقسیم نمیکنند.
در جوانی مستی، در پیری سستی، پس کی خدا پرستی؟
در جهان هرکس که دارد نان مفت * میتواند حرفهای خوب گفت
در جهنم عقربی هست که از دستش به مار غاشیه پناه میبرند.
در جیبش را تار عنکبوت گرفته است.
در چهل سالگی طنبور میآموزد در گور استاد خواهد شد.
در حوضی که ماهی نیست، قورباغه سپهسالاره.
در خانهات را ببند همسایه تو دزد نکن.
در خانه اگر کس است یکحرف بس است.
در خانه بیعارهها نقاره میزنند.
در خانه مور، شبنمی طوفانست.
در خانه هرچه، مهمان هرکه.
درخت اگر متحرک شدی ز جای بجای * نه جور اره کشیدی و نی جفای تبر انوری
درخت پربار، سنگ میخوره.
درخت کاهلی بارش گرسنگی است.
درخت کج جز به آتش راست نمیشه.
درخت گردکان بهاین بزرگی، درخت خربزه اللهاکبر.
درخت هر چه بارش بیشتر بشه، سرش پائینتر میاد.
درد دل خودم کم بود، اینهم غرغر همسایه.
درد، کوه کوه میاد، مومو میره.
در دروازه را میشه بست، اما در دهن مردمو نمیشه بست.
در دنیا همیشه به یک پاشنه نمیچرخه.
در دنیا یه خوبی میمونه یه بدی.
در دیزی وازه، حیای گربه کجا رفته.
در زمستان، الو، به از پلوه.
در زمستان یه جل بهتر از یه دسته گله.
درزی در کوزه افتاد.
در زیر این گنبد آبنوسی، یکجا عزاست یکجا عروسی.
درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی * جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را نظیری نیشابوری
در شهر کورها یه چشمی پادشاست.
در شهر نیسواران باید سوار نی شد.
در عفو لذتیست که در انتقام نیست.
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. ~ حافظ
در کف شیر نر خونخوارهای * غیر تسلیم و رضا کو چارهای؟ مولوی
در مجلس خود راه مده همچو منی را * کافسرده دل افسرده کند انجمنی را.
درم داران عالم را کرم نیست * کریمان را بدست اندر درم نیست. سعدی
در مسجده، نه کندنیست نه سوزوندنی.
در نمک ریختن توی دیگ باید به مرد پشت کرد.
درویش از ده رانده، ادعای کدخدائی کند.
درویش مومیائی، هی میگی و نمیائی.
درویش را گفتند: در دکانتو ببند دهنشو هم گذاشت.
در، همیشه به یک پاشنه نمیگرده.
در هفت آسمان یک ستاره نداره.
دزد، آب گرون میخوره.
دزد بازار آشفته میخواهد.
دزد باش و مرد باش.
دزد به یک راه میرود، صاحب مال به هزار راه.
دزد حاضر و بز حاضر.
دزد ناشی به کاهدون میزنه.
دزدی آنهم شلغم؟
دزدی که نسیم را بدزدد دزد است.
دست از سر کچل ما بردار.
دست بالای دست بسیار است. (( در جهان پیل مست بسیار است ... )) سعدی
دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده.
دست بریده قدر دست بریده را میدونه.
دست بشکند در آستین، سر بشکند درکلاه.
دست بیچاره چون بجان نرسد * چاره جز پیرهن دریدن نیست. سعدی
دست بیهنر کفچه گدائیست.
دست پشت سر نداره.
دست پیش را گرفته که پس نیفته.
دستت چربه، بمال سرت.
دستت چو نمیرسد به خانم * دریاب کنیز مطبخی را.
دستت چو نمیرسد به کوکو، خشکه پلو را فرو کو.
دستتنگی بدتر از دلتنگی است.
دست خالی برای تو سر زدن خوبه.
دست در کاسه و مشت در پیشانی.
دست، دست را میشناسه.
دست دکاندار تلخ است.
دست راست را از چپ نمیشناسه.
دستش به خر نمیرسه پالان خر را برمیدارد.
دستش به دم گاو بند شده.
دستش به عرب و عجم بند شده است.
دستش به دهنش میرسه.
دستش در کیسه خلیفه است.
دستش را به کمرش گرفته که از بیگی نیفته.
دستش شیرهایست یا دستش چسبناک است.
دستش را توی حنا گذاشت.
دست شکسته بکار میره، دل شکسته بکار نمیره.
دست شکسته وبال گردنه.
دستش نمک نداره.
دست کار دلو نمیکنه و دل کار دستو نمیکنه.
دستش کجه.
دست که به چوب بردی گربه دزده حساب کار خودشو میکنه.
دست که بسیار شد برکت کم میشود.
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل. (( پای ما لنگ است و منزل بس دراز )) حافظ
دست ننت درد نکنه.
دست و روت را بشور منم بخور.
دست و رویش را با آب مردهشور خانه شسته است.
دسته گل به آب داده.
دستی را که حاکم ببره خون نداره یا دیه نداره.
دستی را که نمیتوان برید باید بوسید.
دستی را که از من برید، خواه سگ بخورد خواه گربه.
دشمنان در زندان با هم دوست شوند.
دشمن دانا بلندت میکند * بر زمینت میزند نادان دوست
دشمن دانا که غم جان بود * بهتر از آن دوست که نادان بود نظامی
دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد. (( دانی که چه گفت زال با رستم گرد... )) سعدی
دعا خانه صاحبش را میشناسد.
دعا کن الفبا بمیره یا دعا کن بابات بمیره ((...وگرنه معلم بسیار است.))
دعوا سر لحاف ملانصرالدین بود.
دلاکها که بیکار میشوند سر هم را میتراشند.
دل بیغم دراین عالم نباشد * اگر باشد بنیآدم نباشد
دل سفره نیست که آدم پیش هر کس باز کنه.
دلش درو طاقچه نداره.
دلم خوشه زن بگم اگر چه کمتر از سگم.
دلو همیشه از چاه درست در نمیاد.
دماغش را بگیری جانش در میاد.
دم خروس از جیبش پیداست.
دمش را توی خمره زده است.
دندون اسب پیشکشی را نمیشمارند.
دنده را شتر شکست، تاوانش را خر داد.
دنیا پس از مرگ ما، چه دریا چه سراب.
دنیا دمش درازه.
دنیا جای آزمایش است، نه جای آسایش.
دنیا، دار مکافاته.
دنیا را آب ببره او را خواب میبره.
دنیا را هر طور بگیری میگذره.
دنیایش مثل آخرت یزیده.
دنیا محل گذره.
دو تا در را پهلوی هم میگذارند برای اینست که به درد هم برسند.
دو خروس بچه از یک مرغ پیدا میشوند، یکی ترکی میخونه یکی فارسی.
دود از کنده بلند میشه.
دود، روزنه خودشو پیدا میکنه.
دو دستماله میرقصه.
دور اول و بد مستی؟
دور دور میرزا جلاله، یک زن به دو شوهر حلاله.
دوری و دوستی.
دوست آنست که بگریاند؛ دشمن آنست که بخنداند.
دوست همه کس، دوست هیچکس نیست.
دوستی به دوستی در، جو بیار زردآلو ببر.
دوستی دوستی از سرت میکنند پوستی؟
دوصد گفته چو نیم کردار نیست. ((برزگی سراسر بهگفتار نیست..)) فردوسی
دو صد من استخوان باید که صدمن بار بردارد.
دوغ در خانه ترش است.
دوغ و دوشاب در نظرش یکیست.
دو قرت و نیمش باقیه.
دو قرص نان اگر از گندم است و گر از جو// دوتای جامه اگر کهنه است و گر از نو// چهارگوشه دیوار خود بهخاطر جمع// که کس نگوید از اینجا بخیز و آنجا رو// هزار مرتبه بهتر بنزد ابن یمین// زفر مملکت کیقباد و کیخسرو ابن یمین
ده انگشت را خدا برابر نیافریده.
ده، برای کدخدا خوبه و برادرش.
ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند. سعدی
دهنش آستر داره.
دهنش چاک و بست نداره.
دهن مردم را نمیشود بست.
دهنه جیبش را تار عنکبوت گرفته.
دیده میبینه، دل میخواد.
دیر آمده زود میخواد بره.
دیر زائیده زود میخواد بزرگ کنه.
دیشب همه شب کمچه زدی کو حلوا؟
دیگ به دیگ میگه روت سیاه، سه پایه میگه صل علی.
دیگران کاشتند ما خوردیم، ما میکاریم دیگران بخورند.
دیگ ملا نصرالدین است.
دیگی که واسه ما نمیجوشه سر سگ توش بجوشه.
دیوار حاشا بلنده.
دیوار موش داره، موش هم گوش داره.
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.
[
ذ
ذات نایافته از هستی بخش * کی تواند که شود هستی بخش؟ جامی
ذره ذره کاندرین ارض و سماست * جنس خود را همچو کاه و کهرباست مولوی
ذره ذره جمع گردد وانگهی دریا شود.
ر
راستی هیبتاللهی یا میخواهی منو بترسونی؟
راه دزد زده تا چهل روز امنه.
راه دویده، کفش دریده.
رحمت به کفن دزد اولی.
رخت دو جاری را در یک طشت نمیشه شست.
رستم است و یکدست اسلحه.
رستم در حمام است.
رستم صولت و افندی پیزی.
رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت. (( نریخت درد می و محتسب زدیر گذشت ... )) آصفی هروی
رطب خورده منع رطب چون کند.
رفت زیر ابروش را برداره چشمش را هم کور کرد.
رفت بهنان برسه بهجان رسید.
رفتم ثواب کنم کباب شدم.
رفتم خونه خاله دلم واشه، خاله خسبید دلم پوسید.
رفتم شهر کورها، دیدم همه کور، من هم کور.
رقاصه نمیتونست برقصه میگفت زمین کجه.
رند را بند و قحبه را پند سود نکند.
رنگم ببین و حالمو نپرس.
روبرو خاله و پشت سر چاله.
روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد.
روز از نو، روزی از نو.
روز گار آئینه را محتاج خاکستر کند.
روزگار است اینکه گه عزت دهد گه خوار دارد * چرخ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد قائم مقام فراهانی
روزه خوردنشو دیدم، ولی نماز کردنش را ندیدهام.
روزی به قدمه.
روزی ِ گربه دست زن شلخته است.
روضهخوان پشمه چال است.
روغن چراغ ریخته وقف امامزاده.
روغن روی روغن میره، بلغور، خشک میمونه.
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز * تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی عبید زاکانی
روی گدا سیاهه ولی کیسهاش پره.
ریسمان سوخت و کجیش بیرون نرفت.
ریش و قیچی هر دو در دست شماست.
ز
ز آب خرد، ماهی خرد خیزد * نهنگ آن به که با دریا ستیزد سعدی
زاغم زد و زوغم زد، پس مانده کلاغ کورم زد. ((زوغم زد و زاغم زد، پس مانده کلاغم زد!))
زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم * به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم سعدی
زبان خر را خلج میدونه.
زبان خوش، مار را از سوراخ بیرون میآورد.
زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد. ((بهپای شمع شنیدم زقیچی پولاد...)) امیرخسرو
زبان گوشت است به هر طرف که بچرخانی میچرخه.
زخم زبان از زخم شمشیر بدتره.
زدی ضربتی ضربتی نوش کن.
زردآلو را میخورند برای هستهاش.
زرنگی زیاد فقر میآره.
زرنگی زیاد مایه جوانمرگیست.
زعشق تا به صبوری هزار فرسنگ است. ((دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است...)) سعدی
زعفران که زیاد شد بخورد خر میدهند.
زکات تخم مرغ یک پنبهدونه است.
زمانهایست که هر کس بخود گرفتار است. (( تو هم در آینه حیران حسن خویشتنی...)) آصفی هروی
زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز.
زمستان رفت و رو سیاهی به زغال موند.
زن آبستن گل میخوره اما گل داغستان.
زن از غازه سرخ رو شود و مرد از غزا.
زن بد را اگر در شیشه هم بکنند کار خودشو میکنه.
زن بلاست، اما الهی هیچ خانهای بیبلا نباشه.
زن بیوه را برای میوهاش میخواهند. ((یعنی برای ثروتش))
زن تا نزائیده دلبره، وقتیکه زائید مادره.
زن جوان را تیری به پهلو نشیند به که پیری.
زن راضی، مرد راضی، گور پدر قاضی.
زن سلیطه سگ بیقلاده است.
زن که رسید به بیست، باید بهحالش گریست.
زنگوله پای تابوت.
زن نجیب گرفتن آسونه، ولی نگهداریش مشکله.
زن و شوهر جنگ کنند، ابلهان باور کنند.
زنی که جهاز نداره، اینهمه ناز نداره.
زورش به خر نمیرسه پالون خر را برمیداره. ((...پالونش را میزنه))
زور داری، حرفت پیشه.
زور دار پول نمیخواد، بیزور هم پول نمیخواد.
زهر طرف که شود کشته، سود اسلام است.
زیراندازش زمین است و رواندازش آسمون.
زیر پای کسی پوست خربزه گذاشتن.
زیر دمش سست است.
زیر دیگ آتش است و زیر آدم آدم. ((همانطور که آتش آب دیگ را بهجوش میآورد، آدم نیز به وسوسه و تحریک دیگری برانگیخته میشود.))
زیر سرش بلنده.
زیر شالش قرصه.
زیر کاسه نیم کاسه ایست.
زیره به کرمان میبره.
س
سال به دوازده ماه ما میبینیم یکدفعه هم تو ببین.
سال به سال دریغ از پارسال.
سالها میگذره تا شنبه به نوروز بیفته.
سالی که نکوست از بهارش پیداست.
سبوی خالی را به سبوی پر مزن.
سبوی نو آب خنک دارد.
سبیلش آویزان شد.
سبیلش را باید چرب کرد.
سپلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزت برسد.
سخن خودتو کجا شنیدی، اونجا که حرف مردمو شنیدی.
سر بریده سخن نگوید.
سر بزرگ بلای بزرگ داره.
سر بشکنه در کلاه، دست بشکنه در آستین.
سر بیصاحب میتراشه.
سر بیگناه، پای دار میره اما بالای دار نمیره.
سر پیری و معرکهگیری.
سر تراشی را از سر کچل ما میخواد یاد بگیره.
سر حلیم روغن میرود.
سر خر باش، صاحب زر باش.
سر را با پنبه میبرد.
سر را قمی میشکنه تاوانش را کاشی میده.
سر زلف تو نباشد سر زلف دگری.
سرش از خودش نیست.
سرش به تنش زیادی میکنه.
سرش به کلاش میارزه.
سرش بوی قورمه سبزی میده.
سرش توی حسابه.
سرش توی لاک خودشه.
سرش جنگه اما دلش تنگه.
سرش را پیراهن هم نمیدونه.
سر قبری گریه کن که مرده توش باشه.
سر قبرم کثافت نکن از فاتحه خواندنت گذشتم.
سر کچل را سنگی و دیوانه را دنگی.
سر کچل و عرقچین.
سرکه مفت از عسل شیرینتره.
سرکه نقد بهتر از حلوای نسیه است.
سرکه نه در راه عزیزان بود * بار گرانیست کشیدن بدوش. ~ سعدی
سر گاو توی خمره گیر کرده.
سر گنجشکی خورده.
سر گنده زیر لحافه.
سرم را میشکنه نخودچی جیبم میکنه.
سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی * که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی.
سرنا را از سر گشادش میزنه.
سرناچی کم بود یکی هم از غوغه اومد.
سری را که درد نمیکند دستمال مبند.
سری که عشق ندارد کدوی بیبار است. (( لبی که خنده ندارد شکاف دیوار است ... ))
سزای گرانفروش نخریدنه.
سسک هفت تا بچه میآره یکیش بلبله.
سفره بینان جله، کوزه بیآب گله.
سفره نیفتاده (نینداخته) بوی مشک میده.
سفره نیفتاده یک عیب داره؛ سفره افتاده هزار عیب.
سفید سفید صد تومن، سرخ و سفید سیصد تومن، حالا که رسید به سبزه هر چی بگی میارزه.
سقش سیاه است.
سگ بادمش زیر پاشو جارو میکنه.
سگ باش، کوچک خونه نباش.
سگ پاچه صاحبش را نمیگیره.
سگ، پدر نداشت سراغ حاج عموشو میگرفت.
سگ چیه که پشمش باشه.
سگ در حضور به از برادر دور.
سگ در خانه صاحبش شیره.
سگ داد و سگ توله گرفت.
سگ دستش نمیشه داد که اخته کنه.
سگ را که چاق کنند هار میشه.
سگ زرد برادر شغاله.
سگست آنکه با سگ رود در جوال.
سگ سفید ضرر پنبه فروشه.
سگ سیر دنبال کسی نمیره.
سگش بهتر از خودشه.
سگ که چاق شد گوشتش خوراکی نمیشه.
سگ گر و قلاده زر؟
سگ ماده در لانه، شیر است.
سگ نازی آباده، نه خودی میشناسه نه غریبه.
سگ نمکشناس به از آدم ناسپاس.
سگی به بامی جسته گردش به ما نشسته.
سگی که برای خودش پشم نمیکند برای دیگران کشک نخواهد کرد.
سگی که پارس کنه، نمیگیره.
سلام روستائی بیطمع نیست.
سنده را انبر دم دماغش نمیشه برد.
سنگ به در بسته میخوره.
سنگ بزرگ علامت نزدنه.
سنگ بنداز بغلت واشه.
سنگ خاله قورباغه را گرو میکشه.
سنگ کوچک سر بزرگ را میشکنه.
سنگ مفت، گنجشک مفت.
سنگی را که نتوان برداشت باید بوسد و گذاشت.
سواره از پیاده خبر نداره، سیر از گرسنه.
سودا، به رضا، خویشی بخوشی.
سودا چنان خوشست که یکجا کند کسی. (( دنیا و آخرت به نگاهی فروختیم )) ~ قصاب کاشانی
سودا گر پنیر از شیشه میخوره.
سودای نقد بوی مشک میده.
سوراخ دعا را گم کرده.
سوزن، همه را میپوشونه اما خودش لخته.
سوسکه از دیوار بالا میرفت مادرش میگفت: قربون دست و پای بلوریت.
سهره ( سیره ) رنگ کرده را جای بلبل میفروشه.
سیب سرخ برای دست چلاق خوبه؟
سیب مرا خوردی تا قیامت ابریشم پس بده.
سیبی که بالا میره تا پائین بیاد هزار چرخ میخوره.
سیبی که سهیلش نزند رنگ ندارد. (( تعلیم معلم بکسی ننگ ندارد ))
سیلی نقد به از حلوای نسیه.
ش
شاگرد اتو گرم، سرد میارم حرفه، گرم میارم حرفه.
شاه خانم میزاد، ماه خانم درد میکشه.
شاه میبخشه شیخ علیخان نمیبخشه.
شاهنامه آخرش خوشه.
شب دراز است و قلندر بیکار.
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت.
شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد * گمانش میرسد من گنج قارون زیر سر دارم.
شبهای چهارشنبه هم غش میکنه.
شپش توی جیبش سه قاب بازی میکنه.
شپش توی جیبش منیژه خانومه.
شتر اگر مرده هم باشد پوستش بار خره.
شتر بزرگه زحمتش هم بزرگه.
شتر پیر شد و شاشیدن نیاموخت.
شتر خوابیده شم بلندتر از خر ایستاده است.
شتر در خواب بیند پنبه دانه * گهی لف لف خورد گه دانه دانه.
شتر دیدی ندیدی؟
شتر را چه به علاقه بندی؟
شتر را گفتند: چرا شاشت از پسه؟ گفت: چه چیزم مثل همه کسه.
شتر را گفتند: چرا گردنت کجه؟ گفت: کجام راسته.
شتر را گفتند: چکارهای؟ گفت: علاقه بندم. گفتند: از دست و پنجه نرم و نازکت پیداست.
آن یکی میگفت استر را که هی * از کجا میآیی ای فرخنده پی
گفت: از حمام گرم کوی تو * گفت: خود پیداست از زانوی تو.
شتر را گم کرده پی افسارش میگرده.
شتر سواری دولا دولا نمیشه.
شتر که نواله میخواد گردن دراز میکنه.
شتر کجاش خوبه که لبش بده؟
شتر گاو پلنگ.
شتر مرد و حاجی خلاص.
شترمرغ را گفتند: بار بردار. گفت: من مرغم. گفتند: پرواز کن. گفت: من شترم.
شترها را نعل میکردند، کک هم پایش را بلند کرد.
شراب مفت را قاضی هم میخوره.
شریک اگر خوب بود خدا هم شریک میگرفت.
شریک دزد و رفیق قافله.
شست پات توی چشمت نره.
شش ماهه به دنیا اومده.
شعر چرا میگی که توی قافیهاش بمونی؟
شغال، پوزش به انگور نمیرسه میگه ترشه.
شغال ترسو انگور خوب نمیخوره.
شغال که از باغ قهر کنه منفعت باغبونه.
شغالی که مرغ میگیره بیخ گوشش زرده.
شکمت گوشت نو بالا آورده.
شکم گشنه، گوز فندقی.
شلوار نداره، بند شلوارش را میبنده.
شمر جلودارش نمیشه.
شنا بلد نیست زیر آبی هم میره.
شنونده باید عاقل باشه.
شنیدی که زن آبستن گل میخوره اما نمیدونی چه گلی.
شوهر کردم وسمه کنم نه وصله کنم.
شوهر برود کاروانسرا، نونش بیاد حرمسرا.
شوهرم شغال باشد، نونم در تغار باشد.
شیر بییال و اشکم که دید * اینچنین شیری خدا هم نافرید. ~ مولوی