نوبت زدن!
سعدی
سعدی
|
گام به گام به سوي جهان چند قطبي نوشته Alain GRESH در آستانه بيستمين سالگرد سقوط ديوار برلين که خود پيش در آمدي بود بر فروپاشي «اردوگاه سوسياليسم» به سرکردگي اتحاد شوروي و غلبه اصول اقتصاد آزاد، با طنزي که فقط از عهده تاريخ بر مي آيد، شاهد چرخش عمده اي در روابط بين المللي هستيم. برتري غرب که در نيمه نخست قرن نوزدهم تحميل شد، مورد ترديد قرار گرفته است. اين سلطه نه فقط اقتصادي و نظامي بلکه سياسي، ايدئولوژيکي و فرهنگي نيز بود. |
|
نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است.
ژيلبر سيسبرون
گُلدا ماير نخست وزير سابق اسراييل هميشه مي گفت نفرت او از اعراب به اين خاطر است که آنها اسراييلي ها را مجبور مي کنند اين بلا ها را بسرشان بياورد
نكند كه بالاترين چيزي كه مي خواهي از دنياي خود بدان دست يابي رسيدن به لذتي يا فرونشاندن خشمي باشد، بلكه بايد لذت تو در زنده كردن حقي يا ميراندن باطلي باشد.
علی ع
صاحب خانه بگفتش: خير هست كه همي لرزد تو را چون پير دست؟
واقعه چون است؟ چون بگريختي رنگ رخساره چنين چون ريختي؟
گفت: بهر سخره شاه حرون خر همي گيرند امروز از برون
گفت: ميگيرند كو خر جان عم چون نهيي خر، رو تو را زين چيست غم؟
گفت: بس جدند و گرم اندر گرفت گر خرم گيرند هم نبود شگفت
بهر خرگيري برآوردند دست جد جد تمييز هم برخاستهست
چونكه بيتمييزيان مان سرورند صاحب خر را به جاي خر برند
و البته مولانا شهری را ترسیم می کند که شهریارش فرزانه است و بهوده گیر نیست
نیست شاه شهر ما بيهوده گير هست تمييزش، سميع است و بصيرآدمي باش و ز خرگيران مترس خر نهاي اي عيسي دوران مترس!
مثنوی
دستم بوی گل میداد مرا به چیدن گل محکوم کردند اما کسی فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم
چه گوارا
شغال هراسان فرار می کرد ، روباه از او پرسید: " کجا با این عجله" شغال گفت: " مگر نشنیده ای هرکه سه تخم داشته باشد یکی را می کشند! " روباه گفت : " مگر تو 3 تخم داری؟" شغال جواب داد : " نه، ولی آنها اول می کشند و بعد می شمارند !"
خواب دیدم قیامت شده است.
هرقومی را داخل چالهای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند
الا چالهی ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهاند؟»
گفت:
«میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»
خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!