راز

   
به نام حضرت دوست
 
چنان آشفته بودم که خود را به امواج خروشان دریا سپردم.  در زیر موجها آرامشی افسانه ای حاکم بود و دل آرام.صدفها مرا به مهمانی خود خواندند. و راز دل برگفتند. وقتی مشکل بر تو وارد میشود از شیره جانت بر آن نثار کن تو و او یکی می شوید . مروارید

يك مژه خفتن

 
دارم سخني با تو و گفتن نتوانم
وين درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم كه شنفتن نتوانم
شادم به خيال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
با پرتو ماه آيم و چون سايه ديوار
گامي ز سر كوي تو رفتن نتوانم
دور از تو من سوخته در دامن شب ها
چون شمع سحر يك مژه خفتن نتوانم
فرياد ز بي مهريت اي گل كه درين باغ
چون غنچه پاييز شكفتن نتوانم
اي چشم سخن گوي تو بشنو ز نگاهم
دارم سخني با تو و گفتن نتوانم

حافظ

هزار جهد بكردم كه يار من باشي

مراد بخش دل بي قرار من باشي

چراغ ديده ي شب زنده دار من گردي

انيس خاطر امّيدوار من باشي

چو خسروان ملاحت به بندگان نازند

تو در ميانه خداوندگار من باشي

ار آن عقيق كه خونين دلم ز عشوه ي او

اگر كنم گله اي غمگسار من باشي

در آن چمن كه بتان دست عاشقان گيرند

گرت ز دست برآيد نگار من باشي

شبي به كلبه ي احزان عاشقان آيي

دمي انيس دل سوگوار من باشي

شود غزاله ي خورشيد صيد لاغر من

گر آهويي چو تو يكدم شكار من باشي

سه بوسه كز دو لب كرده اي وظيفه ي من

اگر ادا نكني قرض دار من باشي

من اين مراد ببينم به خود كه نيمه شبي

به جاي اشك روان در كنار من باشي

من ار چه حافظ شهرم جووي نمي ارزم

مگر تو از كرم خويش يار من باشي

درس محبت



آه اي دل غمگين كه به اين روز فكندت ؟

فرياد كه از ياد برفت آن همه پندت .

اي مرغك سرگشته كدامين هوس آموز

بي بال و پرت ديد و چنين بست به بندت ؟

اي جام بهم ريخته صد بار نگفتم

با سنگدلان يار مشو مي شكنندت

ارزان ترت از هيچ گرفتند و گذشتند

امروز ندانم كه فروشند به چندت ؟

جان دادي و درسي به جهان ياد گرفتي

ارزان تر ازين درس محبت ندهندت .

« فريدون مشيري

نیلوفر آبی



کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم؛
.کاش من هم جان از غم بیقراری داشتم
،تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی زمهر
.کاش چون آیینه، بر صورت غباری داشتم
!ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است
.کاش جان می دادم، اما انتظاری داشتم
شاخۀ عمرم نشد پرگل که چیند دوستی؛
.لاجرم، از بهر دشمن، کاش خاری داشتم
خسته و آزرده ام از خود گریزم نیست؛ کاش
.حالت از خود گریز چشمه ساری داشتم
- نغمۀ سرداده در کوهم: به خود برگشته ام
کی به سوی غیر خود راه فراری داشتم؟
محنت و رنج خزان این گونه جانفرسا نبود
.گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم
:تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب
!اعتبار از پایۀ بی اعتباری داشتم
:پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود
.چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم
***
:وای، سیمین! حاصلم زین سوختن افسردن است
...همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم

از سیمین بهبهانی

!!!!

شبي خواهد رسيد از راه،
كه مي‌تابد به حيرت ماه،
 مي‌لرزد به غربت برگ،
                        مي‌پويد پريشان، باد.
 
 
فضا در ابري از اندوه
درختان سر به روي شانه‌هاي هم
                                     - غبارآلود و غمگين-
 راز واري را به گوش يكدگر
                                  آهسته مي‌گويند.
 
دري را بي‌امان در كوچه‌هاي دور مي‌كوبند.
چراغ خانه‌اي خاموش،
                          درها بسته،
                          هيچ آهنگ پايي نيست.
كنار پنجره، نوري، نوايي نيست ...
 
هراسان سر به ايوان مي‌كشاند بيد
به جز امواج تاريكي چه خواهد ديد؟
 
مگر امشب، كسي با آسمان، با برگ، با مهتاب
                                                ديداري نخواهد داشت؟
 
به اين مرغي كه كوكو مي‌زند تنها،
                                مگر امشب كسي پاسخ نخواهد داد؟
مگر امشب دلي در ماتم مردم نخواهد سوخت
مگر آن طبع شورانگيز، خورشيدي نخواهد زاد؟
كسي اينگونه خاموشي ندارد ياد...
 
شگفت انگيز نجوايي است!
در و ديوار
           به دنبال كسي انگار
                                   مي‌گردند و مي‌پرسند:
                                    از همسايه، از كوچه.
درخت از ماه،
             ماه از برگ،
                      برگ از باد!

نسخه تازه!

ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.
دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.
ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.
رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.
سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن
پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.

خدایا

خدایا چنان کن که من
 
چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم.
 
كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم.
 
زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌، مثل صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم.
 
كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
 
ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.
 
دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند.
 
كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم.
 
كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم.
 
كه دوستان خوب و واقعي، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است.
 
كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند