قنات حاج علیرضا
از حاج حسین آقا ملک روایت میکنند که در سالهای بعد از جنگ دوم و ایام زنده باد و مرده باد بعد از شهریور 1320 یک روز ساکنان محله ی سرچشمه تهران به حاج اقا گفتند که مدتهاست قنات “حاج علیرضا” لاروبی نشده.وچون وقف است کسی مسئول آن نیست،خوب است چند تنی جمع شویم برویم خدمت شهردار تهران،شاید به کمک آقایان بودجه ای از شهرداری برای لاروبی قنات “حاج علیرضا”اختصاص داده شود. روز بعد حاج اقا همراه چند تن از ریش سفیدان سرچشمه به را افتادند.از قول حاج آقا گفته اند که: “ما در سر چشمه -به هنگام حرکت-حدود بیست سی نفر بودیم ،اما هر قدر که به طرف میدان توپخانه نزدیک تر می شدیم من پشت سرم می دیدم که جمعیت بیشتر شده است،تا نزدیک میدان توپخانه دیدم جمعیت از حد عادی خارج شد.پیش خودم می گفتم لابد ساکین سرچشمه هستند و هر کدام خواسته اند بیایند که شهردار متوجه کثرت استفاده کنندگان از قنات بشود. اما در اول توپخانه پشت سر که نگاه کردم دیدم بیشتر جمعیت ایستاده و جوانی روی چهارپایه ای بالا ر فته و مثل این است که خیال سخنرانی دارد.تا من خواستم اظهار نظری بکنم دیدم فریاد جمعیت بلند شد که همه(حتی اهل سرچشمه) یکصدا می گفتند :”مرگ بر میلیسپو”"مرده باد میلیسپو”"میلیسپو نمیخواهیم”. من روی سکویی بلند شدم که بگویم ” بابا ما کاری به میلیسپو نداریم ما می خواهیم برویم خدمت شهردار و تکلیف قنات حاجی علیرضا را تعیین کنیم” ؛اما چند نفر فریاد زدند:”حاجی بیا پایین ،بیا پایین پیرمرد خرفت” و بدین طریق مخلص را به زور پایین کشیدند و قضیه ی قنات حاج علیرضا تبدیل شد به تضاد سیاستهای روس و آمریکا و انگلیس و اختلاف مستشاران آمریکایی با ابتهاج.آن روز میتینگی تشکیل شد که اهل سرچشمه و توپخانه نمونه آن را به یاد نداشتند”
باستانی پاریزی، محمدابراهیم.تلاش آزادی.تهران: علم، ۱۳۸۳.