سه شعر!
شعر اول رو حمید مصدق گفته ، که فکرمی کنم همه خوندن یا شنیدن :
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 6:46 توسط هادي پوراحمد
|