سه شعر!

شعر اول رو حمید مصدق گفته ، که فکرمی کنم همه خوندن یا شنیدن :

 

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم


ادامه نوشته

انشای فوائد گاو بودن


                 با سلام خدمت معلم عزيزم و عرض تشکر از زحمات بي دريغ اولياء و مربيان مدرسه که در تربيت ما بسيار زحمت ميکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بوديم.

                 اکنون قلم به دست ميگيرم و انشاي خود را آغاز ميکنم.

              البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگريم در ميابيم که گاو بودن فوايد زيادي دارد. من ديشب خيلي در اين مورد فکر 

ادامه نوشته

بیست و یک نوع مدیریت

- رئيس فداكار (Martyr Boss)

رئيس فداكار هر آنچه را به نفع شركت باشد انجام داده، مي دهد و خواهد داد. او روزهاي كريسمس، در روزهاي برفي پر از كولاك و روزهايي كه بيمار بوده، كار كرده است. او بعد از تصادف خودرو اش به مدت 5 هفته با دو پاي شكسته پياده به شركت رفت و آمد كرد. او هر شب بدون دريافت هيچ گونه مبلغ اضافي تا ساعت هشت بعد از ظهر در محل كارش مي ماند. شما چگونه با اي

ادامه نوشته

ترک دیار

کسی که مایل است شهر و دیار خود را ترک گوید، انسان خوشبختی نیست بار هستی/ میلان کوندرا/ پرویز همایون‌پور‎

از عبید

شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست داری؟  
گفت: دلالان را.  
گفتند: چرا؟  
گفت: از بهر آنکه من به «سخن دروغ» از ایشان خرسند بودم، آنها «سوگند دروغ» نیز بدان افزودند!  
رساله دلگشا - اثر عبید زاکانی