تبليغاتX
گزیده ها
 
به پسرم درس بدهيد
او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ،
اما به پسرم بياموزيد،
كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد .
به او بگوييد ،
به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود .
به او بياموزيد ،
كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ،
اما به او بياموزيد،
 اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد .
به او بياموزيد،
كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد .
به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .

 

اگر مي توانيد، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد .
به او بگوييد،
 تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود .
به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود .
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد.
به پسرم ياد بدهيد،
 با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد .
به او بگوييد،
به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .
به پسرم ياد بدهيد،
 كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند .
ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .
به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .
به او بگوييد،
 كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد .
در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد،  اما از او يك نازپرورده نسازيد .
بگذاريد كه او شجاع باشد،
به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد ،
پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت 18:31 |
به محضر یکی از از آیات عظام که مرحوم شده اند خبر آوردند که به منزل یکی از شیوخ دزد دستبرد زده است .قصد راوی این بود که جلب کمک کند. آقا دوبار فرموده بودند : دزد ضامن است!

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت 19:0 |
 

«مَلِکی را که مُلک از او برفته بود، پرسیدند که چرا دولت از تو روی برگردانید؟ گفت: غره شدن من به دولت و نیروی خویش، و غافل بودن من از مشورت کردن، و به پای کردن مردمان دون را به شغل‌های بزرگ، و ضایع کردن حیلت به جای خویش، و چاره کار ناساختن اندر وقت حاجت بدو، و آهستگی و درنگ در وقت آن‌که شتاب باید کردن، و روا ناکردن حاجات مردم.»

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 20:12 |

دست مزن! چشم ببستم دو دست                      راه مرو! چشم دو پایم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن                        نطق مکن! چشم ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن                     خواهش نا فهمی انسان مکن

لال شوم، کور شوم، کر شوم                       لیک محال است که من خر شوم

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 16:18 |
تاريخ دو بار تکرار مي شود. بار اول تراژيک و بار دوم کميک است

                                                                                    هگل

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 22:21 |
امروزه دروغ و ريا را پند و ذكر پندارند و حرامزادگي و سخن چيني را دليري و شهامت نام كنند.زبان و خط ايغوري(مغولی) را هنر ودانش بزرگ دانند.اكنون هر بازاريي در زمره گناهكاران اميري ، هر مزدوري صدر نشين ، هرنيرنگ بازي وزير ، هر بخت برگشته اي دبير، هرراحت طلبي مستوفي ، هرولخرجي ناظرهزينه ، هر ابليسي معاون ديوان ، هر كون خري صدر ، هر شاگردآخوري صاحب حرمت وجاه ، هر فراشي صاحب منصب ، هر ستمگري پيشكار، هر خسي كسي ، هر خسيسي رئيس ، هر خيانت پيشه اي قدرتمند ، هر دستاربندي دانشمندي بزرگوار ،هر سارباني به خاطر افزوني مال گشاده حال وهر حمالي از كمك شانس گشاده احوال شده است.«آزاده دلان گوش به مالش دادند وز حسرت و غم سينه به نالش دادندپشت هنر آن روز شكستست درست كين بي هنران پشت به بالش دادند»تیز دادن و سیلی زدن بر فردی را ازلطافت خوي مي شمارند ودشنام به يكديگر و سفاهت را نسبت به نتايج روحانی بي خطرمي دانند.در يك چنين روزگاري كه قحطي مردانگي و جوانمردي است و روز بازار گمراهي و ناداني، نيكان بد حال و خوارند و اشرار تثبيت و بر سركار، كريم فاضل بسته دام محنت است و نادان لئيم كامياب ، هر آزاده هاي بي زاد است وهر رادمردي مردود ، هر صاحب نسبي بي نصيب گرديده وهر والا گوهري خارج از گود نشسته وهر هوشمندي مصادف با مصيبتي است ، هر محدثي گرفتار حادثه اي ، هرعاقلي اسير غيرمكلفي ، هر كاملي درگير ناقصي و هر عزيزي ناگزير تابع ذليلي و هر اهل تشخيصي در دست فرومايه اي گرفتار آمده است ، مي توان دريافت كه صاحبان درجات عالي و هوشمندان و دانايان تا چه اندازه اي توان وامكان انجام كاري را دارند.
ج‍وی‍ن‍ی‌، ع‍طام‍ل‍ک‌ب‍ن‌ م‍ح‍م‍د،" تحریر نوین تاریخ جهانگشای جوینی " چاپ اول به تصحیح دکتر منصور ثروت. تهران: امیر کبیر  ۱۳۶۲ . ص ۳۶ و ۳۷
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در سه شنبه نهم تیر 1388 و ساعت 3:59 |
درد است كه آدمي را راهبر است در هر كاري كه هست. تا او را درد آن كار و هوس و عشق آن كار در درون نخيزد او قصد آن كار نكند و آن كار بي درد او را ميسّر نشود...  (فيه ما فيه - مولانا)
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 0:32 |

علي شريعتي

سخن گفتن درباره علي (ع) بي‌نهايت دشوار است، زيرا به عقيده من، علي (ع) يك قهرمان يا يك شخصيت تاريخي تنها نيست. هر كس درباره علي (ع) از ابعاد و جهات مختلف بررسي كند، خود را نه تنها در برابر يك فرد، يك فرد برجسته انساني در تاريخ مي‌بيند، بلكه خود را در برابر معجزه‌اي و حتا در برابر يك مساله علمي، يك معماي علمي «‌اين خلقت» احساس مي‌كند. بنابراين درباره علي (ع) سخن گفتن برخلاف آنچه كه در وهله اول به ذهن مي‌آيد، درباره يك شخصيت بزرگ سخن گفتن نيست، بلكه درباره معجزه‌اي است كه به نام انسان و به صورت انسان در تاريخ متجلي شده است.

علي (ع) يكي از شخصيت‌هاي بزرگي است كه به نظر من بزرگترين شخصيت انساني است (پيغمبر (ص) را بايد جدا كرد كه رسالت خاصي دارد) كه از همه وقت، امروز ناشناخته مي‌بود، بدشناخته‌تر است كه كيست، محققين او را براي اولين بار مي‌شناختند.

گاه علي (ع) را كه توي اين جنگ‌ها يك قهرمان شمشيرزن است، توي شهر يك سياستمدار پرتلاش حساس است و توي زندگي يك پدر و يك همسر بسيار مهربان و بسيار دقيق است و يك انسان زندگي است و در همه ابعادش مي‌بينيم، تاريخ مي‌گويد، تنها در نيمه‌ شب‌ها، توي نخلستانهاي اطراف مدينه مي‌رفته و نگاه مي‌كرده كه كسي نبيند و نشوند و بعد سر در حلقوم چاه فرو مي‌برده و مي‌ناليده! هرگز، من نمي‌توانم قبول كنم كه رنج‌هاي مدينه و رنج‌هاي عرب و جامعه عرب و حق جامعه اسلامي و حتا يارانش، اين روحي را كه از همه اين آفرينش بزرگ‌تر است وادار به چنين ناليدني بكند، هرگز!

درد علي (ع) خيلي بزرگ‌تر است و آن درد خيلي بايد درد نيرومندي باشد، كه اين روح را اين اندازه بي‌تاب بكند! مسلما اين همان درد انساني است كه خود را در اين عالم زنداني مي‌بيند، انساني است كه خود را بيشتر از اين عالم مي‌بيند و احساس خفقان در اين عالم مي‌كند.

مسلما هر كسي كه انسان‌تر است، پيش از آنچه هست در خود نياز احساس مي‌كند، انسان است، اين است كه مي‌بينيم علي (ع) قهرمان متعالي سخن گفتن و زيبا سخن گفتن و پاك سخن گفتن است، نمونه اعلا و متعالي شهامت و گستاخي در جنگ است، نمونه عالي پاكي روح در حد اساطير و تخيل فرضي انسان در طول تاريخ است، نمونه اعلاي محبت و رقت و لطافت روح است، نمونه عالي دوست داشتن در حد نمونه‌هاي اساطيري است، نمونه عالي عدل خشك دقيقي است كه حتا براي مرد خوبي مانند عقيل ـ برادرش - قابل تحمل نيست، نمونه اعلاي تحمل است در جايي كه تحمل نكردن، خيانت است و نمونه اعلاي همه زيبايي‌هايي است و همه فضايلي است كه انسان همواره نيازمندش بوده و ندانسته.

علي (ع) نه تنها امام است، در طول تاريخ هيچ شخصيتي با اين امتياز را نداشته كه يك خانواده امام (ع) است، يعني خانواده اساطيري است، خانواده‌اي كه پدر علي (ع) است، مادر زهرا (س) است، پسر آن خانواده حسين (ع) [و حسن (ع)] است و دختر آن خانواده زينب (س) است.

چهرهايي كه مي‌خواهم، در قرن بيستم، به عنوان سمبل و تجسم يك ايدئولوژي مطرح و عنوا كنم، داراي اين خصوصيات است. البته اين كامل‌ترين خصوصياتش نيست، اما اساسي‌ترين آنهاست

علي (ع) نخستين نسل در انقلاب اسلامي، علي (ع) در خانه پسرعمو، رابطه متقابل پيغمبر (ص) و علي (ع)، علي (ع) مظهر جهاد و رهبري جنگ، علي (ع)، ‌مرد سياست و مسؤوليت اجتماعي، علي (ع) مرد كار يدي، كشاورزي و توليد، علي (ع) ‌مظهر نثر و شعر علي (ع) بهترين سخنور و سخنگو، علي (ع) ‌فيلسوف، علي (ع) مظهر بينش‌ها و ابعاد متضاد، علي (ع) ‌زهد انقلابي و عبادت، ‌تكيه بر عدالت، علي (ع) تساوي در مصرف، علي (ع) امام و مظهر حقيقت‌ها و ارزش‌ها، علي (ع) نفي مصلحت به خاطر حقيقت، نفي شخصيت، علي (ع) انسان‌دوستي.

درد علي (ع) دو گونه است: يك درد، دردي است كه از زخم شمشير ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس مي‌كند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه‌هاي شب خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده ... و به ناله درآورده است ... ما تنها بر دردي مي‌گرييم كه از شمشير ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس مي‌كند. اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله درآورده است، «تنهايي» است كه ما آن را نمي‌شناسيم!

بايد اين درد را بشناسيم، ‌نه آن درد را كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي‌كند و ... ما درد علي (ع) را احساس نمي‌كنيم.

ما ملتي كه افتخار بزرگ انتصاب به علي (ع) و مكتب علي (ع) را داريم و اين بزرگترين افتخار تاريخي است كه مي‌تواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترين سرمايه، اميدي است كه مي‌تواند به وسيله آن نجات پيدا كرده، ‌به آگاهي، بيداري، حركت و رهايي برسد، اما در عين حال مي‌بينيم كه با داشتن علي (ع) و با داشتن «عشق به علي» هم نرسيده‌ايم!

در صورتي كه «شيعه علي (ع) بودن» از «چون علي (ع) عمل كردن» شروع مي‌شود و اين مرحله‌اي است پس از شناخت و پس از عشق.

بنابراين ما يك ملت «دوستدار علي (ع) » ‌هستيم، اما نه «شيعه علي (ع) »‌! چراكه شيعه علي (ع) همچنان كه گفتم علي (ع) ‌وار بودن، علي (ع) ‌وار انديشيدن، علي (ع) ‌وار احساس كردن در برابر جامعه، ‌علي (ع) وار مسؤوليت احساس كردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌علي (ع) ‌وار زيستن، علي (ع) ‌وار پرستيدن و علي (ع) ‌وار خدمت كردن است.

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت 9:26 |
کسي که عاشق باشد و عفاف ورزد وبميرد شهيد از دنيا رفته است    حضرت محمد (ص}
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 3:9 |
بعد از ازدواج ديگر عشق نيست. تنها زندگي است (رومن رولان).
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 و ساعت 8:7 |
خدایا چنان کن که من
 
چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم.
 
كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم.
 
زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌، مثل صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم.
 
كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
 
ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.
 
دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند.
 
كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم.
 
كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم.
 
كه دوستان خوب و واقعي، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است.
 
كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 17:2 |
باید آزادی را همراه عدالت انتخاب کرد.یکی بدون دیگری بی معناست. اگر کسی نان شما را بگیرد آزادی شما را هم گرفته است و اگر کسی آزادی شما را برباید مطمئن باشید که که نان شما نیز در معرض تهدید است
 
                                                                                                                     آلبرکامو
 
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 8:9 |
جورى دعا كن كه انگار همه چيز به خدا وابسته است، جورى كار كن كه انگار همه چيز به تو وابسته است.
                                                                                                           آگوستين قديس
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 4:30 |

مردى با سپرى بزرگ به جنگ با دشمنان رفت. از بالاى قلعه، سنگى بر سرش زدند و سرش را شكستند. برنجيد و گفت: مردك، كورى! سپرى بدين بزرگى نمى بينى و سنگ بر سر من مى زنى؟
                                                                                                          عبيد زاكانى
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 4:40 |
هرچه بالا تر بروی از نظر آنان که پرواز نمی دانند کوچکتر به نظر خواهی رسید

                                                                          آندره ژید

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 11:12 |
ما بسيار تواناتر از آنيم که مي پنداريم . لحظه هايي هست که در آنها تنها با دست نزدن به هيچ ابتکاري و انجام ندادن هيچ کار است که مي توانيم بياموزيم ، زيرا در اين زمانهاي خاموشي بخش نهان هستي ما به کار افتاده و پويا مي گردد. 

                                                                                        رومن رولان
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 4:32 |
بهتر است به آينده مان بنگريم چون قرار است بقيه عمرمان را درآن بگذرانيم
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 9:29 |
در حکومتهای ایدئولوژیک کارگزاران همیشه در تلاشند که از که از مقدار کار خود بکاهند و بر میزان تعهد خود بیفزایند

                                                                                                        لارنس بیتر

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:44 |
اصلاح طلب شخصی است که با یک قایق شیشه ای از مجرای فاضلاب می گذرد

                                                                                     جیمز واکر

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:38 |
 

ما بايد طبيعت را به چشم مادرمان بنگريم و با آرامش خودمان را به او تسليم کنيم تا بتوانيم خيلي راحت احساس کنيم که به جهان باز مي گرديم همانطور که همه موجودات ديگر باز مي گردند. همه ما در حقيقت جزء جدايي ناپذير اين کليم. طغيان عبث است، ما بايد خودمان را به اين جريان بزرگ واگذاريم

                                                                                              هرمان هسه       

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:14 |
هرگاه توانستیم به همان  راحتی که می خندیم از صمیم دل بگرییم انسان متعادلی شده ایم . گریه بارانی است که از توفان درون برمی خیزد یا شبنمی است که حکایب گر لطافت روح است.
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 و ساعت 4:27 |
خطاست اگر بينديشيم عشق حاصل مصاحبت درازمدت، و با هم بودنی مجدانه است. عشق ثمره خويشاوندی دو روح آشناست. و اگر اين خويشاوندی در لحظه ای تحقق نيابد، در طول ساليان هم تحقق نخواهد يافت.
                                                                                               جبران خلیل جبران
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:0 |
پاکدل را کسي باور نمي کند ، مگر پاکدل.

                        هرمان هسه

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:33 |
اگر کسي تو را آنطور که مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست که تورا با تمام وجودش دوست ندارد .
                                                                                                    مارکز
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 3:2 |



بخواهيد تا بدهند، بجوييد تا بيابيد، در را بزنيد تا به روى شما باز شود

 انجيل

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در شنبه دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 8:1 |


«هر آنچه را که مي توانيد انجام دهيد ، و يا در رؤياي خود مي بينيد که قادر به انجام آن هستيد شروع کنيد ، جسارت در بطن خود، نبوغ و قدرت جاودانه اي را نهفته دارد».


گوته
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در شنبه دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 8:0 |

بچه که بوديم ، بازي خورشيد بر خيزابه هاي موج دار ما را به آستان خداوند کشيد.

آيا هر گز ديده ايد کودکي به يک چراغ روشنايي يا به ماه خيره شده باشد؟

روشهاي مينوي را کودکان و بچه هاي خردسال به گونه نهادي کشف کرده اند: نگه داشتن نفس، خيره شدن بي هم زدن چشم، ايستادن روي سر، چرخيدن گرد دايره، نشستن بي جنبش و بازگويي دوباره و دوباره واژه ها تا جايي که هر چيز ديگرهستي خود را از دست بدهد.


از انديشيدن به اينکه ژرف نگري کار ويژه اي است دست برداريد.

از انديشه کردن به هر چيز دست برداريد.

به جهان پيرامون خويش بنگريد چنان که گويي هم اينک به سياره زمين پاي نهاده ايد.

چهره طبيعي درختان را که در زمين ريشه کرده اند ببينيد، گياهان، جانوران، دلبستگي هاي دروني آنها به يکديگر را به نظر آريد. خود را از چشم سگي که در پارک نشسته ببينيد و گل را از راه بويش بنگريد و کوهستان را از توده مندي اش، آنگاه که ذهن بگذارد موضوعاتش دست نخورده بمانند شايد ديگر نه ذهني باشد و نه موضوعي ، تنها يگانگي نفس گير باشد، وبس

                                                                                                      سوريا سينگر 
   
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 و ساعت 5:50 |
گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) • اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب) • وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) • متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) • اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه بیستم فروردین 1385 و ساعت 3:9 |

 

در عصر قاطعيت ترديد عصر جديد عصري که هيچ من اصلي جز اصل احتمال ، يقيني نيست اما من بي نام تو حتي يک لحظه احتمال ندارم چشمان تو عين اليقين من قطعيت نگاه تو دين من است من از تو ناگزيرم من بي نام ناگزير تو ، مي ميرم

 قيصر امين پور

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 و ساعت 3:24 |
دوخط موازي هرگز به هم نمي رسند مگرآنکه يکي ازآنها براي رسيدن به ديگري بشکند

اما این ظاهر قضیه است در هندسه نا اقلیدسی این دو خط یا بهم نزدیک می شوند یا از هم دور!!ظاهرا باید دنیایمان و یا دیدمان از دنیا را عوض کنیم

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 و ساعت 3:22 |
روزي از روزها ، شبي از شبها خواهم افتاد و خواهم مرد اما مي خواهم هرچه بيش تر بروم تا هرچه دورتر بيفتم تاهرچه ديرتر بيفتم هرچه دورترو ديرتر بميرم نمي خواهم حتي يک گام يا يک لحظه پيش از آنکه مي توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم. شریعتی
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 و ساعت 5:3 |
قفل دل ها نهانخانه سر است، لب قفل دوبندي بر آن و زبان كليد آن، بايد كه عاقل كليد سر در جيب غيب پنهان دارد. دستور الوزاره _ محمد بن الحسين اصفهاني
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 و ساعت 5:0 |
بخشش یک خیابان دو طرفه است. هر بار کسی را می بخشیم، خود را نیز می بخشیم. اگر نسبت به دیگران تسامح کنیم، پذیرش اشتباه های خودمان آسان تر است. بدین ترتیب، بدون گناه یا تلخی، می توانیم بهتر بسوی زندگی ره یابیم.

هنگامی که به خاطر ضعف بگذاریم نفرت، حسادت وعدم تسامح در پیرامون ما ارتعاش یابد، سرانجام این ارتعاشات ما را می بلعند.

پطرس از مسیح پرسید: مولای من، آیا باید شخص دیگری را هفت بار ببخشیم؟ و مسیح پاسخ داد: نه هفت بار، که هفتاد بار. بخشش پرده ی اثیری را پاک می کند و نور راستین الهی را به ما می نمایاند.


از کتاب مکتوب

نوشته پائولوکوئیلو
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در چهارشنبه نهم فروردین 1385 و ساعت 5:30 |
ورقى باز كن، يك روى تو و روى ديگر يار، آن روى كه سوى تو بود خواندى، روى سوى يار ببايد خواند.
شمس تبريزى
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 و ساعت 17:47 |
کاشف سپید پوستی، در قلب آفریقا، نگران رسیدن به مقصد، به باربرانش دستمزد اضافه ای پیشنهاد کرد تا سریع تر بروند. تا چند روز، باربران تند تر حرکت کردند اما یک روز بعد از ظهر، ناگهان همه ی آن ها بارشان را زمین گذاشتند و نشستند. این بار هر چه به آنها پول بیشتری وعده داد، حاضر نشدند حرکت کنند. وقتی کاشف از آن ها پرسید چرا این چنین رفتار می کنند، . پاسخ دادند: - آنقدر تند آمده ایم که دیگر نمی دانیم چه می کنیم. باید صبر کنیم روحمان به ما برسد از کتاب مکتوب نوشته پائولوکوئیلو
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 و ساعت 3:49 |
There are people in the world so hungry, that God cannot appear to them except in the form of bread.
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 و ساعت 3:46 |
زماني که پريان از رقصيدن و روحانيون از گوشه نشيني دست برداشتند، عمر دنياي شاد به پايان رسید(جان سلدن).
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 و ساعت 3:24 |
دو تراژدي دردناک در زندگي وجود دارد: يکي اينکه در عشقت ناکام شوي و ديگر اينکه به وصال عشقت برسي(برناردشاو).
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 و ساعت 4:13 |
بيماران من هيچ تفاوت با بقيه مردم ندارند جز اين که در سيستم مغری شان فقط صد و صفر ضبط شده است.

دکتر میرسپاسی پدر روانشناسی نوین ایران

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 و ساعت 22:57 |
براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است (آدالي استيونسن).
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 و ساعت 2:19 |
زماني که گفتم تا آخر عمر مجرد مي مانم نمي دانستم که آنقدر عمر مي کنم که ازدواج کنم (ويليام شکسپير).
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در دوشنبه هشتم اسفند 1384 و ساعت 3:44 |
او هيچ چيز نمي داند ولي تصور مي کند وتظاهر مي کند که همه چيز را مي داند، اين تعريف مختصر يک نماينده ي مجلس است(برنارد شاو).
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت 5:29 |
جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است (سايمن استرانسکي).
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 2:55 |
احساس وظيفه در کار نيکو و در روابط آزاردهنده است. انسان ها تشنه محبت اند نه مراقبت (برتراند راسل).
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 2:53 |
روحم از بار ميوه ي پخته ي خود سنگين است؛
.روحم از بار ميوه اش سنگين است
اينک که مي آيد تا بخورد و راضي شود؟
.روحم از باده اش لبريز است
اينک که باده مي ريزد ومي نوشد و گرماي صحرا را فرو مي نشاند؟

،کاش درختي بي شکوفه و بي ميوه بودم
،چرا که درد پر باري تلح تر از ستروني است
،و رنج ثروتي که هيچ کس نمي پذيرد
.عظيم تر از اندوه تهي دستي است که هيچ کس به او نمي بخشد

کاش چاهي خشک بودم ، و مردمان در من سنگ مي انداختند؛
زيرا تحملش بهتر و آسان تر از سر چشمه ي آب زنده بودن است؛
.و مردم از کنارت بگذرند و اما ننوشند

،کاش ني زير پا افتاده اي بودم
،چرا که بهتر بود از چنگي سيمين تار بودن
،در خانه اي که سرورش انگشت ندارد
.و کودکانش ناشنوايند

از کتاب باغ پيامبر و سرگردان
نوشته جبران خليل جبران
برگردان آرش حجازي
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 و ساعت 1:0 |
 اگر گريه كني  كه آفتاب را از دست داده اي ستارگان را نيز از دست خواهی داد
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 و ساعت 2:3 |
 اشتباه را محکوم کن نه آنکه را اشتباه از او سر زده  است. ( شکسپير )

 

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 و ساعت 2:1 |
در قانون هستی شادی آرامش و آزادی وقتی تحقق می یابند که آنها را ببخشیم

                                                                                                  امرسون

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در جمعه هفتم بهمن 1384 و ساعت 2:26 |



يک مسافر خوب از خود هيچ ردي بر جا نمي نهد. 


                                                                   لائو تسه   
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 9:20 |
دوستت دارم ؛ نه به خاطر شخصيت تو ؛ بلکه به خاطر شخصيتي که در هنگام با تو بودن پيدا مي کنم .

                                                                                                                                   مارکز
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 و ساعت 15:11 |