تبليغاتX
گزیده ها

بچه که بوديم ، بازي خورشيد بر خيزابه هاي موج دار ما را به آستان خداوند کشيد.

آيا هر گز ديده ايد کودکي به يک چراغ روشنايي يا به ماه خيره شده باشد؟

روشهاي مينوي را کودکان و بچه هاي خردسال به گونه نهادي کشف کرده اند: نگه داشتن نفس، خيره شدن بي هم زدن چشم، ايستادن روي سر، چرخيدن گرد دايره، نشستن بي جنبش و بازگويي دوباره و دوباره واژه ها تا جايي که هر چيز ديگرهستي خود را از دست بدهد.


از انديشيدن به اينکه ژرف نگري کار ويژه اي است دست برداريد.

از انديشه کردن به هر چيز دست برداريد.

به جهان پيرامون خويش بنگريد چنان که گويي هم اينک به سياره زمين پاي نهاده ايد.

چهره طبيعي درختان را که در زمين ريشه کرده اند ببينيد، گياهان، جانوران، دلبستگي هاي دروني آنها به يکديگر را به نظر آريد. خود را از چشم سگي که در پارک نشسته ببينيد و گل را از راه بويش بنگريد و کوهستان را از توده مندي اش، آنگاه که ذهن بگذارد موضوعاتش دست نخورده بمانند شايد ديگر نه ذهني باشد و نه موضوعي ، تنها يگانگي نفس گير باشد، وبس

                                                                                                      سوريا سينگر 
   
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 و ساعت 5:50 |
من زخم دلت بودم ، پوياي دلم گشتي
مرهم به دلت بستم ، غوغاي دلم گشتي
باران دلت بودم ، در كوه تنت پنهان
چون چشمه جوشان ، صحراي دلم گشتي
آنگه كه زدم پنجه ، برتار دلت اي دوست
موسيقي جانبخش ، روياي دلم گشتي
از شيشه بنا كردند ، بنيان دل تنگت
چون قصر بلورين ، دنياي دلم گشتي
چون شمع شدي سوزان ، برجان و دلم تابان
تا روشنك بزم ، شب هاي دلم گشتي
صورتگر نوپاي ، احوال رخت بودم
چون نقش چليپاي ، ديباي دلم گشتي
در مجمع دلداران ، مختار و رها بودم
چون سلسله مهري ، بر پاي دلم گشتي
آزاد و رها بودم ، در بند شدم اينك
شادم كه در اين محبس، ياراي دلم گشتي



مشتاق دلم بودي ، من باغ دلت گشتم
در كشتي بحر عشق ، سكان دلم گشتي
از هر نفست روحي ، از كالبدم خيزد
انفاس مسيحاي ، ايمان دلم گشتي
اسرار دل و جان چون شعر از نگهت ريزد
شيوايي هر شعر ، ديوان دلم گشتي
از نرمي و حسن و لطف، چون شاخ گلي بودي
تك شاخ گل سرخ ، گلدان دلم گشتي
اي شيفته جانان ، ديگر به چه مي تازي
اينك كه تو تك تاز ، ميدان دلم گشتي
رفتي و سبوي دل ، خالي ز شرابت شد
مي باز بر اين تشنه ، باران دلم گشتي
زين شرحه چه ها گويم ، اي شرح زبان من
آغاز دلم بودي پايان دلم گشتي



در تيرگي شامت ، شب تاب دلت بودم
چون ماه سپهر دل ، مهتاب دلم گشتي
گفتي كه مرا درياب ، اي تاب و توان دل
من تاب دلت گشتم ، بي تاب دلم گشتي
من فاتح دژهاي ، دل هاي كسان بودم
تو فاتح يكتاي ، ابواب دلم گشتي



آنگاه كه پيوستند ، جان من و تو در هم
آفاق دلت گشتم ، الهام دلم گشتي
گفتي كه برفت از دست ، آرام و قرار دل
آنگه كه شراب هجر ، ، در جام دلم گشتي
گفتم به نهان با تو ، از هجر چه مي گويي
اينك كه تو آغاز و ، فرجام دلم گشتي
گه گاه در انديشه ، رخسار تو مي ديدم
فرياد كه رخسار ، مادام دلم گشتي
ديگر مرو از پيشم ، مهمان دل ريشم
پيش آي كه چون شهدي ، در جام دلم گشتي



پايان رهي بوديم ، زين راز شديم آغاز
بر بال دلم بنشين ، پرواز دلم گشتي
اين راز مگو زنهار ، با بي خبران اغيار
گنجينه به دل بسپار ، همراز دلم گشتي



چون زمزمه اي گشتم ، كارام دلت باشم
آرام دلم بردي ، فرياد دلم گشتي
استاد بدم چندي ، در مكتب من بودي
اين رابطه وارون شد ، استاد دلم گشتي
اكنون كه بشد اينسان ، آباده ما ويران
در كوي پريشاني ، ميعاد دلم گشتي



گفتي كه به شب ها خواب ، از ديده گريزان شد
من خواب دلت گشتم ، بيدار دلم گشتي
گفتي كه دوائي كن زين زخم دل ما را
درمان دلت گشتم ، بيمار دلم گشتي
گفتم نفسم درماند ، آهسته نما اقدام
گفتي كه توئي راكب ، افسار دلم گشتي
از مهر چه مي خواهي ، اي تشنه اين چشمه
انكار همي بودم ، اقرار دلم گشتي


+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 و ساعت 5:44 |
گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) • اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب) • وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) • متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) • اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه بیستم فروردین 1385 و ساعت 3:9 |
براي شاد بودن، تنها به بدني سالم و حافظه اي ضعيف نياز داري

(آلبرت شوايتزر).

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت 3:39 |

 

در عصر قاطعيت ترديد عصر جديد عصري که هيچ من اصلي جز اصل احتمال ، يقيني نيست اما من بي نام تو حتي يک لحظه احتمال ندارم چشمان تو عين اليقين من قطعيت نگاه تو دين من است من از تو ناگزيرم من بي نام ناگزير تو ، مي ميرم

 قيصر امين پور

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 و ساعت 3:24 |
دوخط موازي هرگز به هم نمي رسند مگرآنکه يکي ازآنها براي رسيدن به ديگري بشکند

اما این ظاهر قضیه است در هندسه نا اقلیدسی این دو خط یا بهم نزدیک می شوند یا از هم دور!!ظاهرا باید دنیایمان و یا دیدمان از دنیا را عوض کنیم

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 و ساعت 3:22 |
روزي از روزها ، شبي از شبها خواهم افتاد و خواهم مرد اما مي خواهم هرچه بيش تر بروم تا هرچه دورتر بيفتم تاهرچه ديرتر بيفتم هرچه دورترو ديرتر بميرم نمي خواهم حتي يک گام يا يک لحظه پيش از آنکه مي توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم. شریعتی
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 و ساعت 5:3 |
قفل دل ها نهانخانه سر است، لب قفل دوبندي بر آن و زبان كليد آن، بايد كه عاقل كليد سر در جيب غيب پنهان دارد. دستور الوزاره _ محمد بن الحسين اصفهاني
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 و ساعت 5:0 |
بخشش یک خیابان دو طرفه است. هر بار کسی را می بخشیم، خود را نیز می بخشیم. اگر نسبت به دیگران تسامح کنیم، پذیرش اشتباه های خودمان آسان تر است. بدین ترتیب، بدون گناه یا تلخی، می توانیم بهتر بسوی زندگی ره یابیم.

هنگامی که به خاطر ضعف بگذاریم نفرت، حسادت وعدم تسامح در پیرامون ما ارتعاش یابد، سرانجام این ارتعاشات ما را می بلعند.

پطرس از مسیح پرسید: مولای من، آیا باید شخص دیگری را هفت بار ببخشیم؟ و مسیح پاسخ داد: نه هفت بار، که هفتاد بار. بخشش پرده ی اثیری را پاک می کند و نور راستین الهی را به ما می نمایاند.


از کتاب مکتوب

نوشته پائولوکوئیلو
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در چهارشنبه نهم فروردین 1385 و ساعت 5:30 |
پروردگارا! در اين‌ سال‌ نو دلهامان‌ پاك‌ ساز؛ از هر چه‌ خشم‌ و خشونت‌ و كينه‌ جويي‌ است؛ از تهمت‌ و غيبت‌ و دروغ؛ از خودخواهي‌ و خودپرستي‌ و خودبيني؛ از غرور و نيرنگ‌ و ريا و سخن‌چيني؛ از خرافات‌ و سحر و جادو؛ از بي ‌مهري، پيمان‌ شكني، بدعهدي؛ از بي‌عدالتي‌ و بي‌انصافي؛ از حق‌ ستيزي‌ و نامردمي؛ از سستي‌ و كاهلي؛ از ستم‌ و ستمكاري؛ و از ناسپاسي‌ و وظيفه‌ ناشناسي.پروردگارا! در اين‌ سال‌ نو دلهامان‌ سرشار ساز؛ از نور ايمان‌ و شور هستي؛ از نشاط، عشق‌ و مهر و محبت، درستي‌ و راستي؛ از بخشش‌ و گذشت‌ و دلنوازي؛ از خودشناسي‌ و خداشناسي‌ و پرهيزكاري؛ از وفا و صفا، صبر و شكيبايي؛ از انصاف‌ و عدالت‌ و حق‌پرستي؛ و از دانش‌ و خردمندي، از خويي‌ مردمي.پروردگارا! در اين‌ سال‌ نو رنج‌ بيماري‌ و فقر از ما و تمامي‌ نيك‌انديشان‌ و پرهيزكاران‌ دور ساز و آسودگي‌ بهره‌مندي‌ از نعمت هايت‌ عطا فرما. مادران‌ و پدران‌ و عزيزان‌ ما را قرين‌ رحمت، و روحشان‌ شاد بدار و توفيق‌ عبادت‌ و بندگي‌ عنايت‌ فرما. ملت‌ ما و همه‌ مسلمانان‌ جهان‌ و مردمان‌ نيك‌ را از هر آنچه‌ بدي‌ و بلاست‌ دور فرما؛ و با نور الهي‌ دلهامان‌ روشن‌ بدار.
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه ششم فروردین 1385 و ساعت 7:10 |