تبليغاتX
گزیده ها
رمز هنر اطلاع از لحظه  دست کشیدن است

 

میکل آنجلو

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه هجدهم دی 1384 و ساعت 13:28 |

" ثمرة سكوت، دعاست و ثمرة دعا، ايمان است و ثمرة ايمان، عشق است و ثمرة عشق، خدمت است و ثمرة خدمت، صلح و آرامش است".

 

مادر ترزا

 

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در چهارشنبه هفتم دی 1384 و ساعت 2:47 |

بهترين وسيله دفع دشمن، ازدياد دوستان است.
بيسمارك
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در شنبه سوم دی 1384 و ساعت 2:52 |
من هیچ کسم؟
تو هم آیا هیچ کسی؟
پس ما یک جفتیم
به هیچ کس مگو!
مبادا رسوایمان کنند!و...
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در شنبه سوم دی 1384 و ساعت 1:38 |

کاشکی خدا مرا نیز سیب می آفرید!

 

« آنک خدا مرا بسان سنگریزه ای درون این دریا شگفت افکند ،

سطح آب را با چرخابهای بیشمار پراکنده ساختم اما آنگاه که به قعر

آب رسیدم سراسر خاموش شدم!

آری او چنین پنداشت اما گویی پندار سبز چنین می اندیشید که :

 

انسانها دو دسته اند : عده ای سنگ و عده ای سیب اند .

 

آغاز آنها مشترک است ، هر دو هنگام ورود به دریاچه شگفت دنیا

چرخابهای بیشماری را به دور خود می سازند و دیگران را تحت تاثیر

قرار می دهند ، اما پایان آنها حکایتی است بس متفاوت!

 

سنگریزها بناچار پس از مدتی به قعر آب خواهند رسید و

خاموش خواهند شد .

                                                           و اما سیب ها ؟!

آنها هرگز به قعر آب نخواهند رفت و خاموش نخواهند شد . آنها

جاودانه در دریاچه باقی خواهند ماند و در هر تلاطم امواج چرخابی

دیگر خواهند ساخت .

آنها روزی به آسمان بر خواهند گشت و ابرها را خواهند پیمود و

در آخرین نقطه آسمان تا ابد خواهند زیست .

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در جمعه دوم دی 1384 و ساعت 3:44 |

نه بلبل خواهد از بستان جدایی               نه گل دارد خیال بی وفایی

ولیـــــــــکن چرخش چرخ ستمگر               زنـــد بر هم رسوم آشنایی

 

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 3:46 |
رفته بودم سر حوض

تا ببينم شايد، عكس تنهايي خود را در آب

آب در حوض نبود.

ماهيان مي گفتند:

هيچ تقصير درختان نيست.

ظهر دم كرده تابستان بود،

پسر روشن آب، لب پاشويه نشست

و عقاب خورشيد، آمد او را به هوام برد كه برد.

***

به درك راه نبرديم به اكسيژن آب.

برق از پولك ما رفت كه رفت.

ولي آن نور درشت،

عكس آن ميخك قرمز در آب

كه اگر باد مي آمد دل او، پشت چين هاي تغافل مي زد،

چشم ما بود.

روزني بود به اقرار بهشت.

***

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن

و بگو ماهي ها، حوضشان بي آب است.

***

باد مي رفت به سر وقت چنار.

من به سر وقت خدا مي رفتم.
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 و ساعت 3:41 |
درانتهاي حيات ما بدين سنجيده نخواهيم شد كه
چند مدرك دانشكاهي داريم
چه مقدرا از ماديات دنيا براي خود اندوخته ايم
چه كار هاي بزرگي انجام داده ايم
سنجش ما بر اين اساس خواهد بود كه
من تشنه بودم و تو مرا سيراب كردي
من عريان بودم و تو مرا پوشاندي
من بي خانمان بودم و تو مرا اسكان دادي
تشنه ولي نه فقط تشيه اب بلكه تشنه مجبت
عريان نه فقط ار براي لباس بلكه عريان از عزت و احترام
بي خانمان ولي نه تنها در طلب خانه اي از خشت بلكه به سبب خروج از
عوالم انسانی
بنابريان جسورانه عشق بورز و احترام كن و بپذير

مادر ترزا

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 و ساعت 2:46 |

 

 

بر روی آب شناور بود .کهکشان راه شیری را مثل جاده  روستایشان به شهر می دید.

 برای آمدن به جبهه از آن  راهی شهر شده بود. گرسنگی امانش را بریده بود .نان خشکی جامانده در کنار جاده را با آب رودخانه خیس کرده و به دهان گذاشته بود.

از شکافی که گلوله در لباس غواصیش ایجاد کرده بود آب حور در زخمش نفوذ می کرد . بوی خوش نان خیس شده را دوباره احساس کرد . سرش به زیر آب رفت.

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 و ساعت 3:2 |
بيا برويم
 
بيا با هم از اين تنگستان برويم
 
روزی خواهی رفت
 
روزی مرا خواهی برد
 
در ساحلی  آرام و زيبا گام خواهيم برداشت
 
   نسيم صبحگاهان ساحل  نوازشمان خواهد کرد
 
و من طلوع خورشيد را در افق چشمان تو خواهم ديد
 
و تو ناگفته های ساليان را نجوا خواهی کرد
 
شبانگاه به آسمان زيبا چشم خواهيم دوخت
 
ستارگان را با دست من خواهی شمرد
 
ماه را با دست تو خواهم گرفت
 
در رگهای تو جاری خواهم شد
 
در قلب من خواهی تپيد
 
به شکر خوشبختی  سجود خواهيم کرد
 
روزی خواهيم رفت
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در شنبه بیست و ششم آذر 1384 و ساعت 2:35 |

گرچه خسته ام

گرچه دلشکسته ام

باز هم گشوده ام دری به روی انتظار

تا بگویمت ،

هنوز هم به آن صدای آشنا

امید بسته ام.

 

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 و ساعت 3:50 |
نكند كه بالاترين چيزي كه مي خواهي از دنياي خود بدان دست يابي رسيدن به لذتي يا فرونشاندن خشمي باشد، بلكه بايد لذت تو در زنده كردن حقي يا ميراندن باطلي باشد.
 
علی ع
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 و ساعت 3:33 |
شايعه مانند اسلحه اى است كه دشمن دانا مى سازد و دوست نادان به كارش مى برد.
پروفسور حب
 
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 و ساعت 3:30 |

وقتی هياهوی حادثه خوابيد 

بر سنگ گورم بنگاريد:

                             يک جنگجو که نجنگيد

اما شکست خورد

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 و ساعت 1:33 |

 

 

دبیر ریاضی خون خونش را می خورد. با خود گفت این بچه چه مرضی دارد که در پایان هر مساله یا درس جدیدی نیشش تا بنا گوش باز می شود مرا مسخره می کند درس را به بازی گرفته است و یا... خیلی خودش را نگه داشت که او را با یک اردندگی از کلاس بیرون نینداخت. زنگ خورد . با عصبانیت به او گفت تو باش. همه رفتند . این اداها چیه که از خودت در می آوری.؟ آقا !   ما هروقت مطلبی را خوب می فهمیم خیلی خوشمان می آید .

+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در شنبه نوزدهم آذر 1384 و ساعت 4:58 |
 
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 8:38 |
 
+ نوشته شده توسط هادي پوراحمد در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 3:2 |